تبليغاتX
تکبرف به شما خوش آمد میگوید
خانه ما که همان تکبرف هستش گرمترین خانه دانشجویی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 17:44  توسط هادی(آرام) | 

راستشو بخواین تصویر پایین هم خودش یه جورایی غمها رو از یاد میبره 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:36  توسط هادی(آرام) | 

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

                                                                         سیما خسیس نامرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:34  توسط هادی(آرام) | 

ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم
در ميان لاله و گل آشياني داشتم
گرد آن شمع طرب مي سوختم پروانه وار
پاي آن سرو روان اشك رواني داشتم
آتشم بر جان ولي از شكوه لب خاموش بود
عشق را از شوق بودم خاك بوس درگهي
چون غبار از شكر سر بر آستاني داشتم
در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بود
در زمين با ماه و پروين آسماني داشتم
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
بلبل طبعم رهي باشد ز تنهايي خموش
نغمه ها بودي مرا تا همزباني داشتم

                                                                               رهی معيری        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:33  توسط هادی(آرام) | 

عشق به حقيقت و تلاش براي دريافت آن و عشق به آزادي و تعالي و كوشش براي رسيدن ‏به آن جوهر آدمي است. و اگر اميد به اين دريافت و رسيدن نبود زندگي پرمرارت آدمي در ‏طول تاريخ ناممكن مي‌شد. آنچه خواستني است دوستي و مهر است كه زندگي را طربناك مي‌كند و آنچه نا خواستني ‏است خشونت و نامهرباني است كه جهنم جان آدمي است.

 سید محمد خاتمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:31  توسط هادی(آرام) | 

حرفهای یک انسان آسمانی اما در زمین به اسم آدم زمینی


انگار روزی دیگر فرا رسیده است اگر چشمهایت گشوده شده اند واگر می توانی صادقانه لبخند بزنی

 بدان که خداوند هنوز  عاشق توست


چشم‌هايت راست می گويند آنگاه که در آنها قفسی مي‌بينم که کبوتری عاشق را در آن به بند کشيده اند

 و به دهانش برگ زيِتونی سبز، و من احساس می کنم هيچ‌گاه اينچنين در بند قفسی نبوده ام


 مرگ

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولی آنقدر مشتا قم با خاک گلویم سوتکی سازد بدست تفلکی گستاخ وبازیگوش و او یکریز و پی درپی

  دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد  و خواب خوفتگان خفته را آشفته تر سازد


حرف های ما هنوز نا تمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است! باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگهان می شود آی... ای دریغ وحسرت همیشگی!

 ناکهان چه قدر زود دیر می شود! سوال من اینه که چرا عمر دوستی هامون 

  چرا عمر عشقامون اینقدر کوتاه شده؟ جواب میدین که؟


 سلام ؛ حال من خوب است ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور که مردم به آن شادماني بي سبب

مي گويند ... با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم که نه دل کسي در سينه بلرزد،

 و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم


کِي واژه ها را رنگ کرديم؟  آه... رنگها را نيز رنگ کرديم  سرخ جامگان عاشق سپيد پوش شدند 

 معني باران عشق را نميدانند زمزمهء آرش را در کتاب مي ستايند  باران عشق فقط سمبل بود

  سمبل از رنگ کردن واژه ها  عطر يک زن  عطر يک مرد که در هم آميخته شدند  ساده تر از فلسفه بود 

  سخت تر از فهميدن


امشب خسته از کشمکشهای بی حاصل,کوفته از شکستهای بسیار از بیهوده گریهای زندگی بستوه آمده ام

 در رگهایم درد ودر استخوان هایم بی کسی است اما در اوج بی کسی هایم فریاد میزنم

 کشتی هایم را به دریا فرستاده ام اگر با بادبان ها ودکل های شکسته ام باز گردند به دستانی پناه می آورم

 که شکست ناپذیر و رحیم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:27  توسط هادی(آرام) | 

                                                   شوخی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:32  توسط هادی(آرام) | 

عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست .

عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد .

 عشق چون ميوه است . ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن . عشق چون ساعت شني است .

با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود . عشق غلبه خيال بر خرد است . مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم .

 زن به ندرت ، اما بسيار . مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند .

 تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است . با عشق وشكيبائي چيزي نا ممكن نيست


                                                                          مونس

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:29  توسط هادی(آرام) | 

عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

آیا هر عشقی اجازه ورود به دل ما را دارد

دلی که مزرعه پاکی هاست با یک آسمان آبی

اگر خاطرمان خالی ماند طلب عشق از هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:29  توسط هادی(آرام) | 

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

                                                                    آن ميلمن

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:28  توسط هادی(آرام) | 

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

گابريل گارسيا ماركز

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:27  توسط هادی(آرام) | 

سر گرم جلوه ديدم آن شهسوار خود را 
دادم هنان به طوفان صبر و قرار خود را 
 آن شهسوار تمكين مست از برم چو بگذشت 
 كردم نثار راهش مشت غبار خود را 
فرهاد پاكبازم كز برق تيشه ي عشق 
افروختم به حسرت شمع مزار خود را 
من بودم آن گل زرد كز جلوه ي نخستين 
آيينه خزان ديد صبح بهار خود را 
آن رهرو جنونم كز خون خود نوشتم 
بر خاك و خار و خارا هر يادگار خود را 
خوش باد وقت آن كو ز آغاز جاده ي عشق 
چون شمع كرد روشن پايان كار خود را 
كو دشت بي كراني تا سر دهم چو مجنون 
اين هاي هاي زار ديوانه وار خود را

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 13:42  توسط هادی(آرام) | 

اين روزها.... 

فرياد کوتاهترين سقف صداست....

بي آنکه گوشي از فهم آن پچ پچ کند.... 

و زخم.... 

رايج ترين نوازش است .....

بي آنکه عصبي از آن رنجه شود.... 

و توقف پاي پستي بر گلوي نجابت.... 

فصيح ترين تصوير از مرگ نجابت است....

اما صداي پاي کسي به گوش مي رسد

                

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 13:40  توسط هادی(آرام) | 

 

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم كسي حرف دلش را نگفت من بودم

 

دلم براي خودم تنگ مي شود آري:

 

هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم

 

نشد جواب بگيرم سلام هايم را

 

هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم

 

چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را

 اشاره اي كنم ، انگار كوه كن بودم

 من آن زلال پرستم در آب گند زمان

 كه فكر صافي آبي چنین لجن بودم

 

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:

 

دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم

 نظر مونس   

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 13:27  توسط هادی(آرام) | 
 

  جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ٬ و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند 

    مونس

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 13:15  توسط هادی(آرام) | 
 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
       بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
        

                        Image hosted by TinyPic.com          مريم حيدرزاده


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 13:13  توسط هادی(آرام) | 
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 22:44  توسط هادی(آرام) | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 9:23  توسط هادی(آرام) | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 9:18  توسط هادی(آرام) | 
سلام دوستان

      اصلاْ نمیدونم جه کار بکنم راستش بخواهید. اصلاْ نمیدونم چی دارم می نویسم. فقط یک نفر پیدا بشه که از من بدش بیاد٬ جون هرکی دوست دارین یکی بگه که از من بدش میاد. الان میگین من چقدر از خود راضی و مغرورم که فکر می کنم همه از من خوششون میاد .

     اگه لطف کنین و به من بگین که از من بدتون میاد ٬یک دنیا ازتون ممنون میشم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 16:21  توسط هادی(آرام) | 

شکیلا در 13 اردیبهشت 1341 در تهران به دنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده می باشد .

او از سنین کودکی به موسیقی علاقمند بود و در میهمانیهای خانوادگی هنرنمایی می کرد .

 

 در 9 سالگی به دعوت یکی از هنرمندان به اجرای برنامه در یک شوی تلویزیونی پرداخت و همان سبب شد دست اندرکاران رادیو و تلویزیون از او دعوت کنند

 خوانندگی را به طور حرفه ای ادامه دهد

 ولی به علت مخالفت خانواده او به ادامه تحصیلش پرداخت و فعالیت هنریش را محدود به شرکت در مسابقات هنری مدارس و جشنهای خانوادگی کرد.

 

 

در سن 15 سالگی مدتی نزد مرحوم استاد محمود کریمی به یادگیری ردیف های موسیقی پرداخت ولی

 

متاسفانه به علت انقلاب هنرستان تعطیل شد و پس از چندی شکیلا برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به

 

آمریکا سفر کرد . او در رشته موسیقی کلاسیک به تحصیل پرداخت و تصمیم گرفت بالاخره به آرزوی دیرینه

 

 خود جامه عمل بپوشاند . در سال 1368 اولین آلبوم خود را به همکاری بابک افشار به بازار روانه کرد و

 

تاکنون 11 آلبوم به دوستداران خود در سر تاسر دنیا تقدیم کرده است .

 

شکیلا از عوایل فعالیت هنریش مجذوب اشعار مولانا بود و به همین جهت در هر یک از آلبوم های خود

 

آثاری از این اشعار گرانقدر را اجرا کرده است .

 

به گفته چندی از صاحب نظران تلفیق اشعار مولانا با صدا ملکوتی شکیلا در روخ شنونده ثأثیر بسزایی

 

دارد .شکیلا دارای دو فرزند می باشد . شهراد و بهراد که 16 و 13 سال دارند . او شغل مادری را در درجه

 

 اول اهمیت می داند و به همین دلیل قسمت عمده ای از وقت خود را به نگهداری از فرزندانش اختصاص

 

 داده است .

 

 

 آرزوی نهایی شکیلا بازگشت به وطن و اجرای برنامه در شهرهای بزرگ ایران است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:19  توسط هادی(آرام) | 

عشق یعنی آفتاب یعنی غروب

                             عشق یعنی آسمان یعنی فروغ

                                                        عشق یعنی آرزو یعنی امید

                                                                                    عشق یعنی روشنی یعنی سپید

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج

                                  عشق یعنی رد از مرز اوج

                                                        عشق یعنی از سپیده تا سحر

                                                                            عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

                         عشق یعنی دست در دست نگار

                                                  عشق یعنی نغمه های هایده

                                                                        عشق یعنی صبر یعنی انتظار

 

عشق یعنی اشتیاق و اضطراب

                       عشق یعنی دلهره یعنی شتاب

                                             عشق یعنی اشک یعنی دعا

                                                               عشق یعنی زمزمه یعنی صفا

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

                        عشق یعنی  رسم دل بر هم زدن

                                                  عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                                                            عشق یعنی آب بر آتش زدن


باتشکر از مصطفی :          www.shabeasheghan.blogfa.com 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 15:19  توسط هادی(آرام) | 
  با سلام خدمت کاربران عزیز

      این وبلاگ به علت مشکلات مالی به حالت راکد در آمده لطفاً برای

راه اندازی دوباره وبلاگ دعا کنید

    شاید از خودتون بپرسین منظور از مشکلات مالی یعنی چی بهتون

میگم چون وبلاگ ما از طرف یکی از کافی نتها ساپورت می شود و الان

بسته است .

   زیاد سرتون درد نیارم تا بعد عید فطر خدا حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 16:17  توسط هادی(آرام) | 
 

با سلام به همه ْدوستان الل خصوص اونایی که با نظراتشون به ما افتخار دادن.

     تکبرف یک خونه دانشجویی شاد که اول سه راه امداد بود که از ترم جدید تغیر جا داد

و به چهاراه سونا لوکس

    قابل توجه بعضی ها

   تکبرف از نظرات٫ پیشنهادات و انتقادات شما با آغوش باز استقبال وکند

                                                                                                          از خودمون ذوق

                                                                                                              در وکردیم 

    اگه وخاین نظر از خودتون در وکنین ایمل یادتون نورد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:13  توسط هادی(آرام) | 

 

شادمهر عقیلی متولد  1351/7/11

توجه هیچ گونه تغییر و یا تحریفی در مطالب زیر نیست و این خود گفته های شادمهر عزیز میباشد  

شادمهر عقیلی متولد  1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ 

بچه خیابان هاشمی تهران "  اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده "  پدرش و برادرانش  را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر

 تکذیب شده  "  در شرایط سخت مالی بزرگ شد  " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت  "  فوق لیسانس از هنرستان موسیقی  " تا 24 سالگی به

 خواننده شدن فکر نمیکرد  " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی  " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت  "  برای تماشای کلیپ های

 خارجی بیتابی میکرد  "  رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج

 خواند  " متنفر از تجملات  " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو  "  عشا ق بازی بهروز وثوقی  "  به افراد مختلف القاب مختلف

 میداد  "  هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود  "  رفاقت با جوانان سالم را دوست

 دارد  "  با قرض ارگ خرید  " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش  "  با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید  "  از هیچ غذایی بدش نمی آید  " مردم

 برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند  ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید  چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و

 تمام میشد  "  خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش  " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر  "  عاشق اتومبیل بی ام و

  بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است  "  الگوی گیتار : اردشیر فرح  شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش

   دست به جیب برای دوستان طراز اول  "  کم حرف "  در تهران پاتوق هیشگی نداشته  "  اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر  " شایعه عمل زیبایی بینیش

 رو تکذیب میکنه  "  هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود  "  نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است

  " زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند  "  روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران  " هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ

 خواننده ای هم صدایی کند  "  اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379  "  ما درش را میپرستد  "    یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد

 چشمهایش نسبت  به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد  "  عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست  "  بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون

 تومان گرفت  "   نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند  به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند

    ماهی یک بار به شمال میرفت  "  آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... "  خواننده محبوب : ریکی مارتین "  اهل

 شب نشینی و روزنامه خواندن نیست  "  استاد کوک کردن سنتور  "  بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد  " عاشق ماشین عوض

 کردن  "  به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد  "  نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته  "  آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این

 آلبوم در ایران هنوز توقیف هست  "  علاقه مند موسیقی ترکی  "  با چند خانواده در تورنتو دوست است  "  گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا  "  آموزش خصوصی

 گیتار و ویلن در تورنتو "  محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور  " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته  "  طرح

 کلیپهایش را خودش میدهد  " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت  "  یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و

 مستاجر هست ، البته فعلا "  وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده  و میگوید که  هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و

 اینها همه طرفدارانش هستند "  قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند  " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند

  "  قبل از عید سال 83 دست راستش شکست  "   در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی  "چند روز قبل  با بهروز صفاریان با تلفن صحبت میکند و

 آشتی میکنند  " هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد 

 پایان      

توجه !!   این زندگینامه و مطالبش تا کنون توسط هیچ سایت و یا وبلاگی جز زندگی برای شادمهر( همین سایت ) ارایه نشده به همین دلیل  استفاده از این مطالب در سایت یا وبلاگ شما دوست عزیز باید با هماهنگی و کسب اجازه ازاین وبلاگ  باشد   .

                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:11  توسط هادی(آرام) | 

 

  تو جای عنوان سلام عرض کردم پس بدون زیاده گویی میرم سر اصل مطلب

       ما تکبرفیا  پیشا پیش از نظرات و پیشنهادات عزیزان کاربر نهایت تشکرو قدر دانی را داریم

  و از شما عزیزان میخایم در غنی سازی این وبلاگ ما را یاری کنین

 

                                                                                    چاکر همهً عزیزان    

                                                                                    تکبرف نشینان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:7  توسط هادی(آرام) | 

سلام دوستان

برای آشنايی هر چه بيشتر شما من بيوگرافی ابرو رو براتون می نويسم. اميدوارم خوشتون بياد

ولی برای کسب اطلاعات بيشترميتونين به آدرس زير مراجعه کنين.من جا داره از مديريت سايت

وتمام کسانی که اونو در اداره سايت کمک می کنن بخاطر زحماتی که ميکشن تشکر کنم

http://www.ebrumusic.com

زندگی نامه Ebru Gündeş

ابرو گوندش ۱۲ اکتبر ۱۹۷۴ در استانبول به دنيا آمد.ابرو به عنوان يک فروشنده در يک فروشگاه لباس کار می کرد.تو همون سالها چند تا از مشتريها که صدای ابرو رو شنيده بودن فهميدن که صدای ابرو قشنگه و اون رو به Neshe Demirket ( شرکت موزيک ) بردن, و خواستن صدای اون رو به عنوان يک صدای خوب و زيبا به همه اعلام کنن.اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکيل نشده بود برای اينکه صدای ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای Selchul Teki و يکی از مشتريها سپردن.وابرو هم با اين دو شخص معروف موزيک اون زمان همکاری کرد. قبل از اينکه ابرو آلبومی بده بيرون و معروف بشه برای اينکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سايين رفت و پيش اون کار کرد.خواننده زيبا در مت زمان کوتاهي برای اينکه آلبوم بده بيرون شروع به کار کرد.

سال ۱۹۹۳ اولين آلبومش به نام Tanri Misafiri ( مسافر الهی ) در دنيای موزيک محشری به پا کرد.صاحبان شرکتی که ابرو اونجا بود با اين آلبوم ميليونها پول در آوردن که ابرو با اين آلبومش چند تا جايزه گرفت. سال ۱۹۹۴ در کانال Kral به عنوان بهترين خواننده زن تا سه سال جايزه رو گرفت.

ابرو بلافاصله بعد از اولين آلبومش آلبوم دوم خودشو به نام Tatli Bela ( عشق شيرين ) رو شروع به ساختن کرد و بعد ازچند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد. خواننده جوان تو اين آلبوم آهنگهای رومانتيک خواند.

آلبوم سومش سال ۱۹۹۵ به اسم Ben Daha Büyümedim ( من هنوز بزرگ نشدم ) پخش شد.توی اين آلبوم آهنگهای Firtinalar ( طوفان ها ) و Çok Mu Gardünüz ( آيا شادابی را برای من زياد دانستی ) عصيان ميکنه. اين آلبوم  سرآغاز دوستی ابرو با Serdar Ortaç بود.

چهارمين آلبومش به اسم Kurtlar Sofrasi ( سفره گرگها ) در سال ۱۹۹۶ بيرون اومد . در اين ميان پيشنهاد بازيگری به ابرو می شد و اون تو سريالهايی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اول بازی ميکرد.

بعد از دو سال فاصله يعنی در سال ۱۹۹۸ آلبوم Sen Allahin Bir Lütfüsün ( تو لطفی از جانب خداوند هستی ) به بازار موزيک اومد.آهنگ ۱۲ در اين آلبوم به طرز و روش خود ابرو بوده.

ابرو سال ۲۰۰۰ با يک آلبوم خيلی جديدی ظاهر شد به اسم Dön Ne Olür ( برگرد چی ميشه ). توی استوديو وقتی داشت ميخوند جلوی فيلمبردارا خونريزی مغزی ميکنه و به زمين ميوفته . بعد از اينکه مدتی در بيمارستان بود يک مدت طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفدارانش دور بمونه. طرفدارانش برای اينکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خريدن آلبوم Dön Ne Olür اون سال بالاترين رکورد خريد آلبوم در ترکيه رو رقم زدن.

توی اين آلبوم که کارگردان اون آقای تاربک آقانسی که آهنگسازی از آهنگسازهای جوان اون سال بود آهنگ Hata ( خطا ) که مال Sezen Aksu بود جای گرفته بود.توی اين آلبوم يه سورپريز هم بود که آهنگ Deli Deli ( مجنون مجنون ) بود که آهنگ بچه ها بود.ابرو بعد از يه استراحت طولانی شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۰ در مرکز Bestençi کنسرتی اجرا کرد که پول اين کنسرت رو به بيمارستان بخشيد.

ابرو در سال ۲۰۰۱ با ارائه يکی از بهترين آلبوم هايش دنيای موزيک ترکيه رو متحول کرد.نام اين آلبوم Ahdim Olsün است که دو ترانه Sensizim ( بی تو هستم ) و Seni Seviyorum ( تو را دوست ميدارم ) آنرا از ديگر آلبومهايش متمايز ساخته است.

اين خواننده موفق در سال ۲۰۰۳ نيز يک آلبوم به نام Şahane ( شاهانه ) به عرصه موزيک تقديم کرده است.

ابرو در سال ۲۰۰۴ آخرين آلبومشو تا به الآن با نام Bize De Bu Yakişir ارائه کرده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:1  توسط هادی(آرام) | 

زندگی یعنی آب

     زندگی یعنی نان

          زندگی یعنی عشق

                             آزادی

                                   ایمان

 زندگی بی اینها قصهُ مرداب است

                                     همه اش تاریکی است

 شهر فرداهایم پایه هایش اینهاست

                                      همه چیزش زیباست  

                                                         


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 8:55  توسط هادی(آرام) | 
 

ماجراي تكبرف

به صورت مختصر و مفید

اسم تكبرف بر گرفته از پنج شهر ايران مي باشد به اين صورت كه ‹ت› بر گرفته از تهران . ‹ك› بر گرفته ازكرج . ‹ب› بر گرفته ازبناب . ‹ر› بر گرفته ازرودسر . ‹ف› بر گرفته ازفريمان مي باشد .

حالا چرا اين پنج شهر؟ چون تكبرفيا از اين شهرها آمدن و چند ترمي در سبزوار دانشجو هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 8:52  توسط هادی(آرام) | 

تا قیامت

       من میگم بهم نگاه کن                                                   تومیگی که جون فدا کن

       من میگم چشمات قشنگه                                              تو میگی دنیا دورنگه

       من میگم دلم اسیره                                                      تو میگی که خیلی دیره

       من میگم چشماتو وا کن                                                 تو میگی منو رها کن

       من میگم قلبمو نشکن                                                   تو میگی من میشکنم من

       من میگم دلم رو بردی                                                    تو میگی به من سپردی

       من میگم دلم شکستس                                                 تو میگی خوب میشه خستس

       من میگم بمون همیشه                                                   تو میگی ببین نمیشه

       من میگم تنهام میزاری؟                                                   تو میگی طاقت نداری

       من میگم تنهایی سخته                                                    تو میگی این دست بخته

       من میگم خدا به همرات                                                    تو میگی چه تلخه حرفات

       من میگم که تا قیامت                                                        برو زیبا به سلامت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 8:47  توسط هادی(آرام) |